نشريه سينما تئاتر ::

 

گفت و گو




 

 

 

اشکان خطیبی به روایت اشکان خطیبی :

 

من متولد 19 مهر 1357 و فارغ التحصیل رشته بازیگری تئاتر هستم . شروع کار هنری­ام با فیلم سینمایی "دفتری از آسمان" به کارگردانی پرویز شیخ طادی بود و بعد به تلویزیون رفتم و در "همسفر" ساخته قاسم جعفری بازی کردم . این روند با مجموعه "دوران سرکشی" کمال تبریزی ادامه پیدا کرد و در ادامه در "روشنایی­های شهر" (مسعود کرامتی) ، "این راهش نیست" (نوید میهن دوست) ، "آخرین گناه" (سهیلی زاده) و"از نفس افتاده" (قاسم جعفری) ایفای نقش کردم . طی این مدت ، سالی یکی ، دو تا اجرای تئاتر هم داشته­ام . اخیرا هم بازی در فیلم "بهار قبل و بعد" (شاهد احمدلو) را به پایان رسانده­ام . فعلا کار تازه­ای را شروع نکرده­ام و همچنان شب­ها به اتفاق رامبد جوان اجرای برنامه "خانه­ای با طرح نو" را دنبال می­کنیم .                           

                                                   

* دوست دارید گفت­وگو را از بهترین تجربه کاریتان شروع کنیم ؟

 

من از نتیجه "دوران سرکشی" راضی بودم ، با اینکه نقش آنچنانی نداشتم اما مهم و کلیدی بود . از بخش­هایی از فیلم "آخرین گناه" هم راضی بودم ولی نه به شکل کلی . به نظرم می­توانست بهتر از این باشد . متاسفانه هیچ وقت رضایت صد در صد حاصل نمی­شود چون همه درگیر شتاب زدگی هستیم و کم­تر به جزئیات اهمیت می­دهیم .

 

* برای رسیدن به یک نقش معمولا چه کارهایی انجام می­دهید وآیا مطالعه هم کمک می­کند ؟

 

بله ، خیلی وقت­ها کمک می­کند . مثلا برای بازی در فیلم "آخرین گناه" تقریبا نصف کتاب اصول روانشناسی را که حدودا دوهزار صفحه است زیر و رو کردم تا ببینم می­توانم برای کاراکتری که نقشش را ایفا می­کنم چیزی پیدا کنم . گاهی وقت­ها برای رسیدن به یک نقش مجبوریم به یک سری کتاب­ها که مرجع هستند رجوع کنیم وگاهی به فیلم­ها . احساس می­کنم ممکن است انسانی قبلا این تجربه­ای که من می­خواهم انجام بدهم را قبلا به نحو احسن انجام داده است. می­خواهم ببینم چه کارهایی را می­توانم ازش بگیرم که دیگر کار اضافه انجام ندهم ، به نوعی میانبر بزنم . برخی شخصیت­ها را از روی صدایشان پیدا می­کنم ، دروغ چرا ! یعنی ابتدا به صدای شخصیت می­رسم . مثلا درفیلم "آخرین گناه" من اول صدای بهروز را پیدا کردم بعد او را . اما در تئاتر این کم­تر اتفاق می­افتد چون از روز اول مدام باید اتود بزنی تا ببینی چه اتفاقی می­افتد. در ابتدا باید شکا کاراکتر را پیدا کرد ، طرز راه رفتنش را و... . بعضی وقت­ها هم اصولا خود شخصیت می­گوید که چگونه است . دیالوگ­ها را ادا که ادا کنی می­بینی انگار خود شخصیت است .

 

* اساسا چه شد که به بازیگری رو آوردید ؟

 

از بد حادثه ! مثل این است که بپرسید چه شد که صبح بلند شدی ، دوش گرفتی و سر کار رفتی ؟! حقیقتش را بخواهید من کار دیگری بلد نیستم .  

 

* آرزوی ایفای چه نقشی را داشتید ؟

 

بوفالوبیل در فیلم "سکوت بره­ها" ، از بچگی دوست داشتم این نقش را بازی کنم .

 

* کارهای کدامیک از کارگردان­ها را می­پسندید ؟

 

همه کارهای برناردو برتولوچی را عاشقانه دوست دارم و همچنین فیلم­های کارگردان­های دیگر را که الان اسامی همه آن­ها را به یاد ندارم . تقریبا اغلب فیلم­های وودی آلن را هم دوست دارم به جز دو ، سه تا . در ایران هم کارهای آقای تقوایی را دوست دارم ، همچنین کارهای بهروز افخمی را .

 

* و دوست دارید با کدامیک از بازیگران همبازی شوید ؟

 

همه­ی بازیگران خوب . من روی تنها چیزی که بعد از متن و کارگردان حساس هستم این است که همبازیم چه کسیست. چون معتقدم بازیگری یک ارتباط متقابل هست ، اول باید چیزی گرفت تا بتوان چیزی داد . قرار نیست صرفا یک مونولوگ اجرا کنیم ، قرار نیست یک نمایش تک نفره اجرا کنیم . قرار است یک زندگی بین دو ، یا سه نفر و یا بیش­تر اتفاق بیفتد .

 

* بازی در کدام فیلم انرژی زیادی از شما گرفته است ؟

 

درفیلم "آخرین گناه" سکانسی بود که من یک تیک خیلی ناجوری داشتم و مونولوگ بسیار بلندی هم باید می­گفتم ، طول این پلان- سکانس  هشت دقیقه بود و به صورت یک برداشت فیلمبرداری شد. برای این سکانس خیلی اذیت شدم اما آزار دهنده­تر زمانی بود که هنگام پخش متوجه شدم پنج دقیقه­اش مانده و مابقی را سه قسمت کرده بودند. خب برای من خیلی عجیب بود اگر می­خواستند اینچنین تقطیع کنند چرا از همان ابتدا نگفتند و همه آن را به صورت یک برداشت گرفتند. در بخشی از سکانس­های شکنجه فیلم "از نفس افتاده" واقعا شکنجه می­شدم ، یعنی مرا با دست بند از سقف آویزان کرده بودند . سینمای واقع­گرا کار می­کردیم. ( خنده)

                                                       

 

* از دیدن بازی خودتان چه احساسی دارید ؟

 

بستگی دارد به اینکه برای آن نقش چقدر انرژی صرف کرده باشم . معمولا سعی می­کنم برای همه­ی کارها تمام نیرویم را بگذارم ، تلاش می­کنم فقط معطوف به آن کار باشم و صرفا روی آن متمرکز باشم . اما گاهی خب نتیجه راضی کننده نیست و ایرادهایی وجود دارد .

 

* تا جایی که مثلا از سینما خارج شوید و یا تلویزیون راخاموش کنید ؟

 

بله ، چندی پیش یک فیلم نود دقیقه­ای پخش شد که من هم در آن نقش کوتاهی داشتم . نتیجه فیلم بسیار افتضاح بود به همین دلیل خودم را شماتت می­کردم که چرا در آن بازی کرده بودم .

 

* حقیقتا بازیگری چیست ؟

 

نمی­دانم !!

 

* اگر شما ندانید ، پس چه کسی باید بداند !

 

اگر می­دانستم که الان خوب ...

 

* شما هنوز کنکاش می­کنید که بازیگری چیست ؟

 

نه من اصلا به دنبال این نیستم که بازیگری چیست ، تلاش می­کنم بازیگر خوبی شوم .

 

* خب این یعنی چی ؟

 

دارم سعی می­کنم هر نقشی را که قرار است بازی کنم به شدت شبیه زندگی شود ، یعنی انگار که این آدم را ده­ها بار دیده­اید .

 

* یعنی بازیگری عین زندگیست ؟

 

نه ، من همچنین حرفی نزدم . گفتم دارم سعی می­کنم چنین کاری انجام دهم .

 

* یک بازیگر چگونه می­تواند محبوب و ماندگار شود ؟

 

به نظر من محبوبیت به ذات آدم و کارهایش بستگی دارد ، ممکن است در طول روز در برخورد با افراد مختلف از یک سری خوشتان بیاید و از یک سری هم بدتان ، این به خود آدم بستگی دارد. به عقیده من بازیگر خوب کسی است که از درونش چیزی بیرون تراوش کند که شما را تشویق به دیدن کند طوری که وقتی روی صحنه آمدید بگویند : آهان بلاخره آمد ! و زمانی که قصد رفتن داشتید بگویند : نه ، تورا به خدا یک دقیقه دیگر صبر کن ! آن محبوبیتی که من در باره­اش حرف می­زنم خیلی هم اکتسابی نیست. اما در باره ماندگاری عرض می­کنم چیزی است که به تلاش خود فرد بستگی دارد ، به این که چقدر این حرفه برایش اهمیت دارد و چه چیزهایی در آن مهم است . خیلی دوست دارم بگویم گزیده کاری هم باعث ماندگاری می­شود ولی ظاهرا این چنین نیست چون من تمام این سال­ها سعی کردم گزیده کار کنم اما هیچ اتفاقی نیفتاد و به محض اینکه همه کاری انجام دادی ، یکدفعه نگاه­ها بی خودی بر می­گردد.

                                                            

 

* برای اشکان خطیبی چه چیزی مهم است ؟

 

برای من مهم­تر از هر چیزی این است که کاری که به من سپرده می­شود را درست انجام دهم . وارد هر کاری که شدم سعی کردم این اتفاق بیفتد . دوست ندارم در کارهایم نقصی وجود داشته باشد برای همین وقتی نقصی می­بینم از کار یا خودم ناامید می­شوم . بعد مدتی فاصله می­گیرم و سعی می­کنم کامل­تر برگردم . در همین برنامه تلویزیونی "خانه­ای با طرح نو" که اجرایش را به اتفاق رامبد جوان بر عهده داریم و من اسمش را اجرا نمی­گذارم ، حقیقتا برایش وقت می­گذارم ، چیزی حدود دو یا سه ساعت قبلش می­رویم و تمرین می­کنیم . شب به شب باید بروم دنبال جمع آوری اطلاعات مربوط به فیلم­ها. روزی چند ساعت را صرف مطالعه روزنامه­ها می­کنم تا ببینم خبرهای مهم روز چیست و به درد مردم بخورد همینطور کتاب­هایی که معرفی می­کنیم . دارم سعی می­کنم برای هر کاری که انجام می­دهم وقت بگذارم .

 

* از چه چیزهایی خسته می­شوید ؟

 

یکنواختی خسته کننده­تر از هر چیزی است .

 

* و چه چیزهایی شما را عصبانی می­کند ؟

 

نود درصد چیزها .

 

* نقطه ضعف خود را در چه می­بینید ؟

 

هنوز آنقدر خود را نشناخته­ام که دقیقا بدانم ولی می­گویند زود از کوره در می­روم ، عجولم و خیلی ایده­آلیستم .

 

* و نقاط قوت شما ؟

 

سخت کار می­کنم و پشتکارم زیاد است .

 

* اگر بار دیگر به دنیا می­آمدید سراغ بازیگری می­رفتید ؟

 

فکر می­کنم این کار می­کردم .

 

* بین تئاتر ، سینما و تلویزیون کدام را بیش­تر دوست دارید ؟

 

تلویزیون می­تواند مدیوم خیلی خوبی باشد ، ولی متاسفانه نیست . البته طبیعی هم هست چون برای طیف بسیار وسیعی برنامه می­سازد و خب در این میان برنامه­های متوسط هم وجود دارد. سینما هم فعلا شرایط خوبی ندارد شاید به این دلیل است که در مرحله گذر است و دیگر از حالت سینمای جشنواره­ای خارج شده و تا چند وقت دیگر هم فیلم­هایمان را در جشنواره­های مهم شرکت نمی­دهند چرا ، چون نظرشان به سینمای کشورهای دیگر جلب شده . من فکر می­کنم این دوره گذار هم باید طی شود تا سینمای ما رنگ جدیدی به خودش بگیرد . اما اینکه من کدام را بیش­تر دوست دارم ، باید بگویم به عنوان یک بازیگر تئاتر همیشه برای من ارضاء کننده­تر از بقیه بوده است . به این دلیل که بازیگر سلطان صحنه است و زمانی که نور صحنه می­آید و تماشاگران مقابلت نشسته دیگر کسی نمی­تواند توی گوشت حرف بزند که این کار را بکن و یا کات دهد . دیگر می­دانی طی این یک ساعت و نیم خودت هستی و این خیلی ناب است .

                                   

 

* فلسفه زندگی شما چیست ؟

 

کاری را که فکر می­کنی درسته انجام بده .

 

* چه چیزی کمک می­کند زندگی­تان کامل شود ؟

 

آرامش ، آرامش مهم­تر از هر چیزی ست .

 

* پیش بینی شما در باره آینده چیست ؟

 

بنگ ، بنگ می­شه ، یعنی هفت میلیارد سال دیگه جهان نابود می­شه !

 

* برای رسیدن به خوشبختی به چه چیزهایی نیاز دارید ؟

 

بدبختی . تا بدبختی نباشد خوشبختی در کار نیست .

 

* کار در عرصه بازیگری چه تغییراتی در شما به وجود آورده است ؟

 

بزرگ شدم . نمی­دانم به دلیل بازیگری است یا چیز دیگر ، ولی احساس می­کنم در طول این یازده ، دوازده سالی که دارم کار می­کنم روحم کمی بزرگ­تر شده .

 

* نظرتان در باره این کلمات چیست ؟

 

بازیگری : اتحادیه صنف تاکسی .

 

پول : چارلی چاپلین .

 

غم نان : خیلی سخت است ، لطفا بعدی !

 

حرفه­ای : ناتالی پورتمن .

 

دوران سرکشی : گاهی به آسمان نگاه کن .

 

تحلیل نقش : استانیسلاوسکی .

 

داریوش مهرجویی : سنتور .

 

قاسم جعفری : مردی ایستاده بر دل­ها .

 

سوپراستار از نوع ایرانی : بهرام رادان .

 

تکنیک­های بازیگری : خدا بیامرزدش .

 

مسعود کیمیایی : رئیس ، آقای رئیس .

 

عشق : نمی دانم ، اصلا اعتقادی ندارم در ضمن اینکه وجود هم ندارد .

 

دیوید لینچ : آدمی که تو بزرگراه گم شد .

 

اشکان خطیبی : فرمول دو .

 

رامبد جوان : مردی برای تمام فصول .

 

محمدرضا گلزار : گلزار هم خوب است و به نظرم سوپراستار وجودش در سینما خوب است ، این حضور باعث می­شود دیگران هم بتوانند در کنار آن­ها کار کنند .

 

جیم کری : جیم کری به شدت مرا یاد رامبد جوان می­اندازد .

 

* یک دروغ بزرگ ؟

 

من جذاب نیستم !

 

* بزرگ­ترین اتفاق در زندگی­تان چه بوده است ؟

 

بی اتفاقی !

 

* جای کدام استعداد در زندگی­تان خالی مانده است ؟

 

نقاشی را خیلی دوست داشتم چون یک کار انفرادی است و می­شود رفت تو اتاق و شروع به کار کرد ، وقتی هم تمام شد دیگر مهم نیست دیگران چه خواهند گفت ، اما بر عکس کار ما گروهی است و برای مخاطب است . نویسندگی را هم دوست دارم و تصور می­کنم اگر کمی به خودم فشار بیاورم بتوانم بنویسم .

 

* گویا در زمینه موسیقی هم فعال هستید ؟

 

بله گیتار و ساز دهنی می­زنم . قبلا پیانو هم می­زدم ولی الان ندارم .

 

* فکر می­کنید در ایفای نقش­های منفی موفق هستید یا مثبت؟

 

به نظر من اصطلاح نقش منفی غلط ،عامیانه و یک چیز کلی است . اگر نقش منفی یا مثبت باشد ، اصلا نقش نیست. پس یک شخصیت وجود دارد که نوشته شده، مسلما نقش مثبت هم اگر خاکستری نباشد انگار ... اگر تضادهایی نباشد به درد نمی­خورد یا حداقل یه لایه­ی خاکستری داشته باشد که کم کم توی کار به رنگ سفید برسد ولی اصولا شخصیت­هایی که خاکستریشان تیره­تر باشد را بیش­تر دوست دارم چون جای کار بیش­تری دارد .

 

* به سینمای جهان فکر می­کنید ؟

 

راجع به تئاتر چنین فکری می­کردم که پی گیری کنم و نمایشم را برای اجرا به کشورهای کانادا یا انگلیس ببرم اما در مورد سینما حقیقتا کار سخت و دشواری است ، نمی دانم شاید روزی عملی شود باید دید قسمت چیست .

 

* چقدر کارتون می­بینید ؟

 

می­بینم اما نه زیاد ، آخرین کارتونی که دیدم "عصر یخی 2 " بود . "شرک 3" را هم هنوز ندیده­ام ولی دیدن کارتون را ادامه می­دهم چون به شدت تخیل آدم را بالا می­برد و آن را بارور می­کند .

 

* آخرین فیلمی که دیده­اید ؟

 

"عطر" ساخته تام تیک بر بود که داستان یک قاتل را نشان می­داد.

 

* و آخرین کتابی که خوانده­اید ؟

 

البته در حال خواندن هستم ، نمایشنامه­ای است با عنوان "داستان یک پلکان" نوشته آنتونیو بو باگزبون .

 

* کودک درونتون چقدر بیداره ؟

 

هست ولی نمی­توانم بگذارم مدام بیدار باشد ، بعضی وقت­ها قرص خواب آور می­دهم که بخوابد و دردسرساز نشود اما جایی که لازم باشد بیدارش می­کنم .

 

* از برنامه خانه­ای با طرح نو بگوئید ؟

 

ما سابقه­ی اجرا نداشتیم ، داستان هم از اول اینجوری نبود که بخواهیم اجرا کنیم چون نه من مجری گری بلد بودم و نه رامبد ، ادعای هم نداریم . داریم یک شو اجرا می­کنیم ، یک نمایش واره . از چند بخش مختلف تشکیل شده و اینطوری نمی­توان گفت که ما دو تا مجری داریم برنامه اجرا می­کنیم . در طول پخش برنامه اگر دقت کنید می­بینید تقریبا در هفتاد درصد از زمان برنامه ما اصلا به دوربین نگاه نمی­کنیم ، حرف می­زنیم ، بحث می­کنیم و در واقع زندگی می­کنیم . اصلا فراموش می­کنیم که در حال ضبط برنامه هستیم . یک نمایش مفرح برای نیم ساعت یا چهل دقیقه که فضا عوض شود . فیلم­ها هم که از قبل انتخاب شده­اند و من و رامبد فیلم­ها را می­بینیم ، گاهی چهار - پنج بار . مثلا رامبد "ماتریکس" را حدودا پانزده بار دید ، من خیلی از فیلم­ها را می­بینم . سعی می­کنیم فرهنگ فیلم دیدن را جا بیندازیم .

 

* معمولا کدامیک از بخش­های نشریات سینمایی توجه شما را جلب می­کند ؟

 

خب دو، سه تا بخش است که مورد توجه من است و همیشه آن­ها را دنبال می­­کنم ، معمولا نقد فیلم را می­گذارم زمانی که فیلم­ها را دیدم ، بعد از آن می­خوانم اما خبر فیلم­های جدید را می­خوانم، یا مباحث تخصصی مثلا در باره بازیگری و مقالات این چنینی را .

 

* نظرتان در باره مجله سینما تئاتر چیست ؟

 

مهم­ترین ویژگی  مجله سینما تئاتر این است که جذاب است و بسیار حرفه­ای .

 

* در باره کارهای آماده نمایش خودتان هم توضیح دهید ؟

 

مجموعه تلویزیونی "یک مشت پر عقاب" (اصغر هاشمی) قرار است پائیز پخش شود و فیلم­های "بن بست" (رضا شالچی) ، "بهار قبل و بعد" (شاهد احمدلو) و "مزد عشق" هم در نوبت پخش قرار دارند .   

 

 

 

 

 

سوتیترها:

 

 

معتقدم بازیگری یک ارتباط متقابل هست ، اول باید چیزی گرفت تا بتوان چیزی داد

 

 

 

مهم­ترین ویژگی  مجله سینما تئاتر این است که جذاب است و بسیار حرفه­ای

 

 

به نظر من اصطلاح نقش منفی غلط ،عامیانه و یک چیز کلی است . اگر نقش منفی یا مثبت باشد ، اصلا نقش نیست

 

 

برای من مهم­تر از هر چیزی این است که کاری که به من سپرده می­شود را درست انجام دهم

 




چاپ این مطلب |ارسال این مطلب | دفعات بازديد 2583 |

 
منوي اصلي
گفتگوها
Login






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد