به گزارش خبرنگار سینماتآتر،حسین محجوب بازیگری نیست که تنها نقشها را تکرار کند بلکه او «روح» را به کالبد کلمات میبخشد. او در فضای هنر به نوعی خطوط بیصدای چهرهاش را ترسیم میکند و در هر نقش نه تنها یک شخصیت بلکه یک «تجربه» است؛ تجربهای که از میان شکافهای کلام و سکوت بیرون میآید.
او همان بازیگری است که وقتی سکوت میکند، فریاد معناست و وقتی سخن میگوید، تماشاگر را به جستجوی خود پنهانش میکشاند. محجوب؛ با هر نقش، مرز میان خود واقعی و نقش را چنان کمرنگ میکند که گویی حقیقت، خود را در کالبد او بازیافته است.
در دنیای نمایش تفاوت میان یک «اجراکننده» و یک «هنرمند» در میزان درک از لایههای زیرین روانشناختی شخصیت نهفته است و به جرات میتوان گفت حسین محجوب در مسیر نقشآفرینیهای خود همواره بر این مرز حرکت کرده است. او از تکنیکهای نمایشی، تنها برای رسیدن به ظاهر نقش استفاده نمیکند بلکه آنها را ابزاری برای کالبدشکافی انسانیت میسازد.
نقشآفرینیهای او با ویژگی مختص به خود پرقدرت شناخته میشود؛ او با کمترین حرکت اضافه بیشترین میزان انتقال عاطفه را انتقال می دهد.
قدرت محجوب در این است که میتواند در عین حفظ وقار نقش، آسیبپذیریهای انسانی را با چنان دقتی به نمایش بگذارد که تماشاگر پیوند عمیقی با شخصیت برقرار کند. او بازیگری است که به جای نمایش دادن به بودن میپردازد.
برخی بازیگران نقشها را میپوشند اما حسین محجوب، نقش را زیست میکند. او با نگاهی که فراتر از کادر دوربین است به ما یادآوری میکند که هنر، بازسازی واقعیت نیست بلکه کشف حقیقت در دل واقعیت است و درواقع هر نقشآفرینی او، فصلی تازه از روایت انسانیت است.










