به گزارش خبرنگار سینما تآتر، وقتی به کارنامه بلند و پربار او نگاه میکنیم بیشتر از اینکه تکنیکهای بازیگری به چشم بیاید«صداقت» اوست که به چشم می آید. او از آن دست بازیگرانی نبود که بخواهد با فریاد زدن یا نقشهای عجیب و غریب دیده شود؛ او با همان لبخندها و نگاههای مهربان ، شخصیتها را در قلب ما جاودانه میساخت.
او آنقدر راحت و واقعی بازی میکرد که انگار پدربزرگ یا همسایه قدیمی خودمان است و به نوعی او در قاب تصویرهیچوقت غریبه نبود.
داریوش اسدزاده تا آخرین روزهای عمرش، عشق به هنر در چشمهایش موج میزد. او با اینکه سالهای زیادی در این حرفه بود، هیچوقت خسته نشد و درواقع صحنه بازیگری، خانه اصلیاش بود.
بزرگترین هنرش این بود که خودش بود؛ بدون هیچ تظاهری نقشهایش را زندگی میکرد. همین سادگی باعث شد تا امروز با گذشت چند سال از نبودنش، وقتی فیلمها یا سریالهایش را میبینیم، هنوز هم با دیدن چهرهاش احساس دلتنگی شیرینی کنیم.
داریوش اسدزاده فقط یک بازیگر نبود؛ او بخشی از حافظه تصویری ایران بود. یادش بخیر که چقدر با حضورش، فضای سینما و تلویزیون را گرمتر میکرد.
او بازیگری بود که میتوانست در یک نگاه، سنگینی سالها کارگری، خستگی یک جاده طولانی یا وقار یک پیرمرد تنها را به تصویر بکشد. در چهره او، خطوط صورت تنها چین و چروک نبودند بلکه نقشههایی از زندگیهای ناتمام بودند. او در نقشهای خود به جای بازی کردن یک شخصیت، تجربه کردن یک وضعیت را انتخاب میکرد.
درگذشت او در سوم شهریور، تنها فقدان یک بازیگر نیست بلکه از دست رفتن یکی از آن صدایهای خاموش است که میدانست سکوت، گاهی پرمعناترین دیالوگ یک فیلم است. او به ما آموخت که بازیگری، لزوماً به معنای خودنمایی نیست بلکه گاهی به معنای فراموش کردن خود برای رسیدن به حقیقت آن نقش است.
روحش شاد و یادش گرامی.










