شهریور که میرسد، سینما و تئاتر ایران یاد مردی میافتد که حضورش بر صحنه و پرده، تعریف روشنی از اصالت، تشخص و آرامش بود. داوود رشیدی تنها یک بازیگر یا کارگردان نبود؛ او از معماران جریانساز نمایش ایرانی بود که با بازگشتش به وطن و تأسیس «گروه تئاتر امروز»، هوایی تازه به صحنه دمید و نسلی از درخشانترین چهرههای هنر این سرزمین را نمایان کرد.
در تئاتر، استواری بازیگری مدرن و هدایتگری آگاهانه را به نمایش گذاشت و در سینما و تلویزیون، شمایلی ماندگار خلق کرد. از آن نگاه نافذ و لحن پرصلابت در نقش مفتش ششانگشتی هزاردستان که در تاریخ قاب تلویزیون حک شد، تا شاهعباسِ کمالالملک، کندو، فرار از تله و انبوهی از نقشهای دیگر؛ هر قاب با نام او کیفیتی از وقار، توازن و هوشمندی به خود میگرفت.
داوود رشیدی از همان تبار پنجتن سینمای ایران بود؛ نسلی که بازیگری را به مرتبه اندیشهورزی و هنر ناب رساندند. پرواز او صحنهها را خالی نکرد، زیرا پژواک صدایش، لبخند پرمهرش و آن حضور نجیب برای همیشه در حافظه جمعی هنر ایران باقی خواهد ماند.
داوود رشیدی آنقدر در کارش استاد بود که وقتی جلوی دوربین میرفت، انگار هیچکس جز او در صحنه نبود. او با صدایی که همیشه آرامشبخش بود و نگاهی که حرفهای زیادی پشتش داشت، نقشها را زندگی میکرد. فرقی نداشت نقش یک مفتشِ باهوش و ترسناک در «هزاردستان» باشد یا یک پادشاه خسته در «کمالالملک»؛ او به هر نقشی، امضای مخصوص خودش را میزد. همان وقار و احترامی که در رفتار شخصیاش بود، در تمام بازیهایش هم دیده میشد.
او از آن دسته هنرمندانی بود که راه را برای نسلهای بعدی باز کرد. شاگردان بسیاری زیر دستش بزرگ شدند و هنوز هم وقتی به تماشای فیلمهایش مینشینیم، میبینیم که چطور با حداقل دیالوگ، قدرت بازیگریاش را به رخ میکشید.
جای خالی او در سینمای ایران همیشه حس میشود، اما یاد داوود رشیدی با آن لبخندهای مهربان و نقشهای درخشانش در حافظه همه ما ماندگار است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.










