به گزارش خبرنگار سینماتآتر، علی حاتمی فقط فیلم نساخت؛ او «خاطره» ساخت. کاش فیلمهایش را روی بوم میکشید تا همه بفهمند چرا در سینمای ایران هیچکس تا این حد «خاطرهساز» نبود. او چشم و گوش یک شهر را بازسازی کرد، نه آنطور که بود، بلکه آنطور که باید در ذهن می ماند.
تصویرگری یک تهران گمشده
حاتمی با «حسن کچل» شروع کرد و در همان آغاز، کلید جهانش را پیدا کرد، تهران قجری، کوچههای کاهگلی، جشن و نوروز، موسیقی دستهجمعی و مردمانی که میشناختند چگونه غصه بخورند اما فراموش نمیکردند بخندند.
او فرم را در خدمت «حافظه جمعی» گذاشت. دکورهایش اغراق شدهاند، رنگها گرم و کارت پستالی هستند اما هیچ کدام نمایشی نیست. همه چیز به آن باور رسیده که «ما» یک زمان اینطور بودهایم؛ سرخوش، مهربان و پرصلابت.
حاتمی سینمای ایران را به وقار و لطافت یک مجلس سنتی دعوت کرد.
دلشدگان: موسیقی که خودش قهرمان شد
اگر بخواهیم از پیوند حاتمی و موسیقی بگوییم، باید از حسین دهلوی بگوییم و از «دلشدگان» که در آن ساز و آواز نه پشتِ داستان بلکه بخشی از جانِ داستان شد.
مادر: پرترهای از عشق بی چشم داشت
«مادر» شاید خالصترین فیلم او باشد؛ فیلمی که کارگردانش از بازیگران میخواست به حیرت به دوربین نگاه نکنند. اینجا دیگر صحنه قجری نیست؛ صحنه قلب است. زنی که راه میرود و پسرهایی که در پیاش میدوند. در آن سکانس کوتاه، تاریخ سینمای ایران یک گام به جهان نزدیکتر شد. حاتمی نشان داد که «وسترن ایرانی» نه در تفنگ، که در وفاداری است.
در تکرار بیگناهی؛ «حاجی واشنگتن»
در سینمای علی حاتمی، «مکان» هرگز تنها یک پسزمینه ساده برای روایت نیست؛ بلکه یک شخصیت زنده، با نفس کشیدن و ضربآهنگ خاص خود است. در «حاجی واشنگتن»، ما با نوعی برخوردِ ناگهانی میان «آرامشِ موروثی» و «تلاطم ناخواسته» روبرو هستیم.
فیلم تلاش میکند شکاف میان دنیای درونی شخصیتها و هیاهوی دنیای بیرون را به تصویر بکشد و در لایههای زیرین خود، پرسشگری درباره هویت و ریشهها داشته باشد که از طریق جزئیات اشیاء، نورپردازی مایل به گرم و سایههای عمیق، بازخوانی میشود.
این فیلم، تلاشی است برای بازگرداندن سینما به ریشههای انسانیاش؛ جایی که زیبایی، در عین سادگی، از شدت حقیقت، دردناک و در عین حال جذاب است.
حسرت تمام نشدهای به نام «تختی»
او در جهان پهلوان تختی میخواست چهره دیگری از قهرمانی بسازد؛ اما از دنیا رفت و فیلم ناتمام. ماند درست مثل ماجراهای خودِ تختی. این ناتمامی، خودش یک استعاره حاتمی وار است: میل ما به کامل کردن تصویر یک پهلوان و ناتوانی تاریخ از آن.
شاید او را «پدر سینمای نوستالژی ایران» بنامیم؛ اما او بیشتر از یک پدر، یک رازدار حافظه ایرانی بود. کسی که به ما یاد داد زیبایی را میتوان در یک جشن نوروزی، یک پنجره چوبی کهنه و یک آواز بیادعا پیدا کرد.
او رفت، اما هنوز هر جا «دلشدگان» پخش میشود و هر جا بوی باران و قالی کهنه خانه مادربزرگ میآید، علی حاتمی آنجاست؛ نشسته در گوشه کادر، در حال بازسازی یک خاطره.










